دست نوشته های یک نفر ...

هرکجا هستم باشم ، آسمان مال من است ، پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است .

دست نوشته های یک نفر ...

هرکجا هستم باشم ، آسمان مال من است ، پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است .

روزگار اول امتحان میگیره بعد درس میده ...

غروب یک روز بارانی زنگ تلفن شرکت به صدا در آمد. زن گوشی را برداشت. آن طرف خط پرستار دخترش با ناراحتی خبر تب و لرز سارای کوچکش را به او داد.زن تلفن را قطع کرد و با عجله به سمت پارکینگ دوید. ماشین را روشن کرد و نزدیک ترین داروخانه رفت تا داروهای دختر کوچکش را بگیرد. وقتی از داروخانه بیرون آمد، متوجه شد به خاطر عجله ای که داشت کلید را داخل ماشین جا گذاشته است.زن پریشان با تلفن همراهش با خانه تماس گرفت. پرستار به او گفت که حال سارا هر لحظه بدتر می شود. او جریان کلید اتومبیل را برای پرستار گفت. پرستار به او گفت که سعی کند با سنجاق سر در اتومبیل را باز کند. زن سریع سنجاق سرش را باز کرد، نگاهی به در انداخت و با ناراحتی گفت: ولی من که بلد نیستم از این استفاده کنم.هوا داشت کم کم تاریک می شد و بارش باران شدت گرفته بود. زن با وجود ناامیدی زانو زد و گفت: 'خدایا کمکم کن'. در همین لحظه مردی ژولیده با لباس های کهنه به سویش آمد. زن یک لحظه با دیدن قیافه ی مرد ترسید و با خودش گفت: خدای بزرگ من از تو کمک خواستم آنوقت این مرد ...!زبان زن از ترس بند آمده بود. مرد به او نزدیک شد و گفت: خانم مشکلی پیش آمده؟
زن جواب داد: بله دخترم خیلی مریض است و من باید هر چه سریعتر به خانه برسم ولی کلید را داخل ماشین جا گذاشته ام و نمی توام در ماشین را باز کنم.مرد از او پرسید آیا سنجاق سر همراه دارد؟
زن فوراً سنجاق سرش را به او داد و مرد در عرض چند ثانیه در اتومبیل را باز کرد.زن بار دیگر زانو زد و با صدای بلند گفت: 'خدایا متشکرم'

سپس رو به مرد کرد و گفت: آقا متشکرم، شما مرد شریفی هستید.مرد سرش را برگرداند و گفت: 'نه خانم، من مرد شریفی نیستم، من یک دزد اتومبیل بودم و همین امروز از زندان آزاد شده ام.'خدا برای زن یک کمک فرستاده بود، آن هم از نوع حرفه ای!زن به پاس جبران مساعدت آن مرد ناشناس آدرس شرکتش را به مرد داد و از او خواست که فردای آن روز حتماً به دیدنش برود.فردای آن روز وقتی مرد ژولیده وارد دفتر رئیس شد، فکرش را هم نمی کرد که روزی به عنوان راننده ی مخصوص در آن شرکت بزرگ استخدام شود.عجب معلم سختگیری است این روزگار که اول امتحان میگیرد بعد درس میدهد ...

خدایا ...

خدایا

لحظاتی که بی تو سپری میشوند ، خالی هستند ، هیچ نفعی برایم ندارند و وقتی می گذرند ، انگار هیچ وقت نبوده اند . اما دقایقی که با تو و به یادت هستم ؛ علی رغم تمام مشغولیت ها ، آنقدر حضورت پر رنگ است که طعم خوش لحظاتش هرگز از یادم نمی رود .

پروردگارا ! خلوص دقایقم را از تو می خواهم . حضورت را سپاس .

حقیقتی کوچک برای آنانی که می خواهند زندگی خود را 100% بسازند ...

اگر

A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z
برابر باشد با

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26

تلاش سخت Hard work

H+A+R+D+W+O+ R+K

8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98%

*دانش Knowledge

K+N+O+W+L+E+ D+G+E
11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5= 96%

*

عشق Love

L+O+V+E
12+15+22+5= 54%


خیلی از ما فکر میکردیم اینها مهمترین باشند مگه نه؟!!! پس چه چیز 100% را میسازد؟؟؟


پول Money

M+O+N+E+Y
13+15+14+5+25= 72%
*

رهبریLeadership
L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P
12+5+1+4+5+18+ 19+9+16= 89%

*
پس برای رسیدن به اوج چه کنیم؟

نگرشAttitude

1+20+20+9+20+ 21+4+5=100%

*
اگر نگرشمان را به زندگی، گروه و کارمان عوض کنیم زندگی 100% خواهد شد.

نگرش همه چیز را عوض میکند ...    .

بهترین لحظات زندگی از دیدگاه چارلی چاپلین و ...

 To fall in love

عاشق شدن 

 

To laugh until it hurts your stomach
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره  

 

To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری 

 

To go for a vacation to some pretty place.
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

 

To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی  

 

To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !  

 

To clear your last exam.
آخرین امتحانت رو پاس کنی 

 

To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
کسی که معمولا زیاد نمی‌بینیش ولی دلت می‌خواد ببینیش بهت تلفن کنه


To find money in a pant that you haven't used since last year.
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی‌کردی پول پیدا کنی


Calls at midnight that last for hours.
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه


To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می‌کنه


To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours.
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می‌تونی بخوابی !


To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می‌یاره


To be part of a team.
عضو یک تیم باشی


To watch the sunset from the hill top.
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی


To make new friends.
دوستای جدید پیدا کنی


To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person.
وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین !


To pass time with your best friends.
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی


To see people that you like, feeling happy
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی


See an old friend again and to feel that the things have not changed.
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده


To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی


To have somebody tell you that he/she loves you.
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره


remembering stupid things done with stupid friends. To laugh .......laugh. ........and laugh ......
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ....... باز هم بخندی


These are the best moments of life....
اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند


Let us learn to cherish them.
قدرشون روبدونیم

 

 

 

 

 

وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه کردن به تو نشان میده تو 1000 دلیل برای خندیدن به اون نشون بده. ( چارلی چاپلین )

Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد  
To laugh without a reason
بدون دلیل بخندی  
To laugh at yourself looking at mirror, making faces.
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!  
To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی 

مادر ...

گویند مرا چو زاد مادر

پستان به دهان گرفتن آموخت‏

شب‏ها بر گاهواره من‏

بیدار نشست و خفتن آموخت‏

لبخند نهاد بر لب من،

بر غنچه گل شکفتن آموخت،

دستم بگرفت و پا به پا برد

تا شیوه راه رفتن آموخت‏

پس هستى من زهستى اوست‏

تا هستم و هست دارمش دوست‏
ایرج میرزا