-
پیرمرد با معرفت ...
1388/02/22 14:19
پیر مردی صبح زود از خانه اش خارج شد ، در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید . عابرانی که رد میشدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند ، سپس به او گفتند : باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه . پیرمرد غمگین شد و گفت عجله دارد و نیازی به...
-
درس معلم ...
1388/02/16 17:16
در کلاس روزگار درسهای گونه گونه هست درس دست یافتن به آب و نان درس زیستن کنار این و آن درس مهر درس قهر درس آشنا شدن درس با سرشک غم ز هم جدا شدن در کنار این معلمان و درسها در کنار نمره های صفر و نمره های بیست یک معلم بزرگ نیز در تمام لحظه ها تمام عمر در کلاس هست و در کلاس نیست نام اوست : مرگ و آنچه را که درس می دهد...
-
کتاب دستی زندگی ...
1388/02/12 14:59
زندگی شما میتواند به زیبایی رویاهایتان باشد. فقط باید باور داشته باشید که میتوانید کارهای سادهای انجام دهید. در زیر لیستی از کارهایی که میتوانید برای داشتن زندگی شادتر انجام دهید، آورده شده است. هر روز آنها را به کار بگیرید و از زندگی خود در این سال لذت ببرید. 1- آب فراوان بنوشید. 2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید،...
-
دلتنگی ...
1388/02/07 07:35
انگار پای ثانیه ها لنگ می شود وقتی دلی برای دلی تنگ می شود لطفا به من سری بزنید . !!؟؟
-
سهراب سپهری ...
1388/02/03 18:47
سهراب سپهری نقاش و شاعر، 15 مهرماه سال 1307 در کاشان متولد شد . خود سهراب میگوید : ... مادرم میداند که من روز چهاردهم مهر به دنیا آمده ام. درست سر ساعت 12. مادرم صدای اذان را میشندیده است... ( هنوز در سفرم - صفحه 9 ( پدر سهراب، اسدالله سپهری، کارمند اداره پست و تلگراف کاشان، اهل ذوق و هنر . وقتی سهراب خردسال بود، پدر...
-
نامه پدر و مادر به فرزند و ...
1388/01/30 19:34
فرزند عزیزم: روزی که تو ما را در دوران پیری ببینی، سعی کن صبور باشی و ما را درک کنی.... اگر ما در هنگام خوردن غذا خود را کثیف می کنیم، اگر نمیتوانیم خودمان لباسهایمان را بپوشیم، صبور باش. و زمانی را به خاطر بیاور که ما ساعتها از عمر خود را صرف آموزش همین موارد به تو کردیم. اگر در هنگام صحبت با تو، مطلبی را هزار بار...
-
بوی عیدی ، بوی توت ، بوی کاغذ رنگی و ...
1388/01/20 18:50
باسلام یکی از زیباترین و ماندگارترین آهنگهائی که با تمام معانی که دارد حس خاصی به آدم میده ، امیدوارم شما هم با من به دوران کودکی سری زده باشید . یادش بخیر و روحش شاد . بوی عیدی، بوی توت، بوی کاغذرنگی، بوی تند ماهیدودی وسط سفرهی نو، بوی یاس جانماز ترمهی مادربزرگ، با اینا زمستونو سر میکنم، با اینا خستهگیمو در...
-
سفره هفت سین دکتر حسابی برای انیشتین و ...
1388/01/20 18:47
در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم میگیرد سفره ای هفت سین برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله : بور ، فرمی ، شوریندگر و دیراگ و دیگر استادان دانشگاه بچیند و ایشان را برای سال نو دعوت کند . آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی میکنند و حاشیه ای آن را با گلهای نیلوفر که زیر ستون های...
-
تبریک عید و آرزوئی به بزرگی ...
1387/12/26 16:54
خداوندا نمی دانم چه تقدیری مرا فر موده ای اما برای مردمان خوب این وادی عطا فرما هزار امید هزار و سیصد آگاهی هزار و سیصد و هشتاد بهروزی هزار و سیصد و هشتاد و هشت لبخند زیبا را ... پیشاپیش رسیدن بهار و عید نوروز سال 1388 را بر شما دوستان ، آشنایان ، بازدیدکنندگان و همه کسانیکه مرا مورد لطف قرار داده اید تبریک عرض کرده و...
-
زندگی همیشگی با مادر، در عید
1387/12/26 16:49
اینک که زمین و زمان ظاهرا آرام اما با شتاب ، گرد پیری و غبار کهنسالی را به وجود ما تزریق می کند ، مطمئن شده ام که عید یعنی در بدر بدنبال دوران کودکی گشتن ! وحشت خوشایندی از خاطرات کم و بیشی که تو را به گذشته ای نه چندان دور می برد . لذت بردن از عیدی گرفتن و دلهره از اینکه نکند خاله و دائی و اقوام دور و نزدیک در غوغای...
-
فرار از اصل خویش و ...
1387/12/26 16:47
در حالیکه کُل فامیل مانند عصا قورت داده ها شیک و پیک ! روی میز و مبل ها ی صاحبخانه نشسته بودند !صدا از دیوار در می آمد اما از این همه آدمی که برای میهمانی دور هم جمع شده بودند صدا در نمی آمد هر از گاهی با صدای خانم میزبان که اوا تو رو خدا شیرینی میل بفرمائید این میوه ها و شیرینی ها دیگه برای ما پول نمی شه سکوت شکسته...
-
گزیده ای از سید علی صالحی و ...
1387/12/26 16:45
سلام ! حال همهی ما خوب است ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور، که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگویند با این همه عمری اگر باقی بود طوری از کنارِ زندگی میگذرم که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد و نه این دلِ ناماندگارِ بیدرمان! تا یادم نرفته است بنویسم حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود میدانم همیشه حیاط آنجا...
-
شیر آفریقائی و ...
1387/12/22 08:37
شیر آفریقائی هر شب که کنار بیشه به خواب میرود میداند که فردا باید از کند ترین غزال آفریقائی کمی تندتر بدود تا از گرسنگی نمیرد ، غرال آفریقائی هر شب که می خواهد بخوابد میداند که فردا باید از تندترین شر آفریقائی کمی تندتر بدود تا کشته نشود . مهم نیست که تو شیر باشی یا غزال ، مهم این است که فردا را بیشتر از امروز تلاش...
-
نوروز از زبان ...
1387/12/22 08:36
نوروز یک جشن ملی است، جشن ملی را همه می شناسند که چیست نوروز هر ساله برپا می شود و هر ساله از آن سخن می رود. بسیار گفته اند و بسیار شنیده اید پس به تکرار نیازی نیست؟ چرا هست. مگر نوروز را خود مکرر نمی کنید؟ پس سخن از نوروز را نیز مکرر بشنوید. در علم و و ادب تکرار ملال آور است و بیهوده «عقل» تکرار را نمی پسندد: اما «...
-
با خود صادق باشیم ...
1387/12/20 06:31
مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم !یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید... مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ...
-
شبی از آن رابی ...
1387/12/12 18:20
این داستان واقعی است و ارزش خواندن دارد . نام من میلدرد است ، میلدرد آنور ، قبلاً در دی آمون در ایالت آیوا در مدرسه ابتدائی معلم موسیقی بودم . مدت سی سال است تدریس خصوصی پیانو به افزایش درآمدم کمک کرده است . در طول سالها دریافته ام که سطح توانائی موسیقی در کودکان بسیار متفاوت است . با این که شاگردان بسیار بااستعدادی...
-
یک جفت جوراب پاره زنانه و ...
1387/12/11 15:47
هوس زن گرفتن به سرم زده بود ، دوست داشتم وضع مالی خانواده همسرم پائین تر از خانواده خودم باشه تا بتوانم زندگی بهتری برایش فراهم کنم . مادرم مادرم چنین دختری را برایم در نظر گرفته بود ، نمی دانم این خبر چطور به گوش رئیسم رسید چون به صرف نهار دعوتم کرد تا نصیحتم کند . اسم رئیس من عاصم است اما کارمندان به او میگویند عاصم...
-
امید به خدا ...
1387/11/30 14:38
روزی روزگاری دختری 7 ساله به همراه مادرش در شهری کوچک زندگی میکردند که بسیار فقیر بودند و از نواختن ساز سنتور در گوشه خیابان برای مردم ، پول کمی بدست میآوردند . آنها در گوشه ای از خیابان چادر زده بودند و غذایشان چیزی جز نان خالی نبود . ولی دخترک هر شب با رویای اینکه در خانه ای زیبا زندگی میکند و غذاهای خوب می خورد ،...
-
هدیه برای مادر ...
1387/11/23 07:04
چهار برادر ، خانه شان را به قصد تحصیل ترک کردند و دکتر،قاضی و آدمهای موفقی شدند. چند سال بعد،آنها بعد از شامی که باهم داشتند حرف زدند. اونا درمورد هدایایی که تونستن به مادر پیرشون که دور از اونها در شهر دیگه ای زندگی می کرد ، صحبت کردن . اولی گفت: من خونه بزرگی برای مادرم ساختم . دومی گفت: من تماشاخانه (سالن تئاتر)...
-
فقط 68 ثانیه !
1387/11/14 07:02
بسیاری از سخنرانان موفقیت به خصوص در حوزه قانون جذب نظیر ایسترهیکس نظریه جالبی دارند . آنها میگویند اگر انسان بتواند فقط 18 ثانیه روی چیزی که واقعاً میخواهد تمرکز کند یک زنگ بزرگ در کاینات به صدا در میآید که توجه کل هستی را به سمت این شخص جلب می کند . اگر این 18 ثانیه بتواند تا 68 ثانیه ادامه یابد دیگر کار تمام است و...
-
ترجمه A New Day Has Come ...
1387/11/13 13:04
باسلام ، ترجمه متن انگلیسی زیر خدمتتان ارائه میگردد . روز جدیدی فرا رسیده است زمانی بس طولانی در انتظار وقوع معجزه بوده ام همه می گفتند مقاوم باش صبر داشته باش و اشک مریز در میان تاریکیها و خوشی ها می دانستم که موفق میشوم و دنیا می پنداشت که خسته شده ام اما من در انتظار تو بودم اکنون سکوت کن نوری در آسمان میبینم که در...
-
مانع ...
1387/11/12 11:57
در زمانهای گذشته، پادشاهی تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم را ببیند، خودش را جایی مخفی کرد . بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ گذشتند . بسیاری هم غرولند می کردند که این چه شهری است که نظم ندارد . حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ... . با وجود این...
-
جشن سده ( پنجشنبه 10 / 11 / 1387 - جشنگاه خیابان سده )
1387/11/08 17:13
واژه سده: بیشتر دانشمندان نام سده را گرفته شده از صد می دانند. ابوریحان بیرونی می نویسد: “سده گویند یعنی صد و آن یادگار اردشیر بابکان است و در علت و سبب این جشن گفته اند که هرگاه روزها و شب ها را جداگانه بشمارند، میان آن و آخر سال عدد صد بدست می آید و برخی گویند علت این است که در این روز زادگان کیومرث، پدر نخستین،...
-
جمله ها و نکته ها ...
1387/11/08 12:00
همیشه به یاد داشته باش که در ارتفاعی خاص از زمین دیگر ابری وجود ندارد. اگر آسمان زندگیت ابری است، شاید به علت این است که روحت به اندازه کافی اوج نگرفته است. "مهم بودن" خوب است، اما خوب بودن مهمتر است. نفرت هرگز با نفرت از بین نمی رود; برای از بین بردن نفرت، محبت لازم است. اگر یک روز نتوانستی گناه کسی را...
-
A New Day Has Come
1387/11/07 06:31
باسلام دوستان و بازدید کنندگان محترم ، امروز میخواهم متن یکی از آهنگهای زیبا که را برایتان بگذارم . امیدوارم از خواندن آن لذت ببرید و اینکه اگر تونستید حتماً خود آهنگ را هم گوش کنید واقعاً پر معنی و زیباست . اسم آهنگ a new day has come میباشد . I was waiting for so long For a miracle to come Everyone told me to be...
-
به من ربطی نداره !!!
1387/11/03 14:15
موش از شکاف دیوار سرک کشید تا این همه سر و صدا برای چیست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسیده بود و بسته ای با خود آورده بود و زنش با خوشحالی مشغول باز کردن بسته بود . موش لب هایش را لیسید و با خود گفت : کاش یک غذای حسابی باشد . ان همین که بسته را باز کردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد چون صاحب مزرعه یک تله موش خریده...
-
بتهوون آهنگساز آلمانی قرن 19 و ...
1387/11/02 13:57
دوستان و بازدید کنندگان عزیز بعد از چند سال به طرف آهنگساز مورد علاقه ام رفتم و به یاد آتلیه کنکور و دیزاین ( تهران ) و استاد جعفری که برای کنکور هنر در آنجا آماده میشدیم و ... یادش بخیر . اینقدر درگیر کارها و دنیای ماشینی شدیم که فرصت تغذیه روح و روان را هم از دست دادیم . امیدوارم شما هم مثل من نیز اسیر این هیجانات...
-
بچه شتر و مادر ...
1387/11/01 17:14
آورده اند روزی میان یک ماده شتر و فرزندش گفت وگویی به شرح زیر صورت گرفت: بچه شتر: مادر جون چند تا سوال برام پیش آمده است. آیا می تونم ازت بپرسم؟ شتر مادر: حتما عزیزم. چیزی ناراحتت کرده است؟ بچه شتر: چرا ما کوهان داریم؟ شتر مادر: خوب پسرم. ما حیوانات صحرا هستیم. در کوهان آب و غذا ذخیره می کنیم تا در صحرا که چیزی پیدا...
-
ویلون نوازی در مترو و ...
1387/10/28 07:36
در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد . این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفری برای رفتن به سر کارهایشان به سمت مترو هجوم آورده بودند . سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده...
-
با نام صاحب جلال و کرم ، عالم مطلق و ...
1387/10/26 16:14
سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد، تندیس زیبا نمیشود. فقط یک بار فرصت داری تا از وجودت تندیس بسازی. پس از زخم تیشه خسته نشو ! خدایا: من گمشده ی دریای متلاطم روزگارم و تو بزرگواری! پس ای خدا! هیچ می دانی که بزرگوار آن است که گمشده ای را به مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج یاری تو ، رحمت تو ، توجّه تو ، عشق تو ، گذشت تو ،...