دست نوشته های یک نفر ...

هرکجا هستم باشم ، آسمان مال من است ، پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است .

دست نوشته های یک نفر ...

هرکجا هستم باشم ، آسمان مال من است ، پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است .

چگونگی ارائه انتقادات سازنده

 
نویسنده
: آرمند

در موقعیت های مختلف گاهی ناچار به انتقاد کردن از دیگرانید. باید همه ی تلاش خود را بکنید تا انتقادتان سازنده باشد تا بر فرد مورد نظر تاثیر بگذارد. در اینجا به راهکارهایی اشاره می کنیم که به شما کمک خواهد کرد انتقاداتی ارائه دهید که نه آنقدر بی فایده و بیهوده باشد و نه باعث رنجش فرد مقابل شود. درعوض تاثیرگذار بوده و باعث پیشرفت و اصلاح او شود.

خصوصیات شخصیتی فرد را نادیده بگیرید

اگر می خواهید انتقاد شما سازنده و تاثیرگذار باشد، باید تا می توانید از دخالت دادن خصوصیات شخصیتی فرد مورد نظر در انتقاد خود خودداری کنید. اگر بخواهید کمبودها و نقص های او را وارد جریان کنید، تصور خواهد کرد که قصد خوار کردن شخصیتش را دارید و توجهی به حرفها و انتقادتان نخواهد کرد. و علاوه بر اینکه از شما کینه به دل خواهد گرفت، به قول معروف، انتقادتان را نیز از یک گوش گرفته و از گوشی دیگر بیرون خواهد کرد. با اینکه دشوار است، اما باید تلاش کنید که تا می توانید شخصیت فرد را از کارش جدا کنید.

 انتقاد خود را با زبانی مناسب ارائه کنید

انتخاب تک تک کلماتی که بر زبان می آورید، تفاوت ایجاد خواهد کرد. استفاده از لغات و اصطلاحات مربوط به مطلب مورد نظر باعث تخصصی تر شدن آن خواهد شد. به علاوه می توان با حساس تر و تخصصی تر کردن زبان، جدی ترین و مهم ترین انتقادها را نیز به بهترین شکل ارائه دهید. اگر جملات خود را با "به نظر من می آید که..." یا  "ممکن است من اشتباه می کنم، اما..."، شروع کنید، انتقادتان غیرمغرضانه تر و مودبانه تر به نظر خواهد رسید.

 به واقعیات مستقیماً اشاره کنید

فایده ی انتقاد سازنده در مستقیم و رک و راست ارائه دادن واقعیات است. هیچ چیز سریعتر از نادرست بودن حقایق ارائه شده در انتقاد شما، آن را خراب نمی کند. یکی از بهترین راه های ارائه دادن حقایقی که با بحث نمی توان آنها را مطرح کرد، از طریق انتقاد است. حقایق و واقعیات می توانند انتقاد شما را سازنده تر سازند و به طرف مقابل اجازه نخواهد داد تا از زیر آن شانه خالی کنند.

احساسات خود و طرف مقابل را تحت کنترل گیرید

برای ارائه ی انتقادی سازنده، شما باید احساسات غیر مطمئن خود را نادیده بگیرید تا بر انتقادتان تاثیر نگذارند. نباید بگذارید که احساسات خودتان باعث بدنامی و بی اعتباری انتقادتان شوند. علاوه بر این باید توجهتان به احساسات طرف مورد انتقاد نیز باشد، تا باعث خجالت یا رنجش او نشوید.

به این توجه کنید که چه می توان کرد، نه چه انجام شده

به فرصت هایی برای پیشرفت و اصلاح اشاره کنید و از بیان کمبودها و نقصان ها اجتناب کنید. مثبت جلوه دادن انتقادتان باعث خواهد شد که مودبانه تر و موثرتر به نظر آید. معمولاً اگر به افراد راهکارهایی برای پیشرفت و اصلاح ارائه دهید تاثیر بیشتری بر آنها خواهید گذاشت تااینکه فقط اشکالات کارشان را به آنها گوشزد کنید.

 خود را جای طرفتان بگذارید

مسئله ی دیگری که قبل از ارائه ی هر انتقادی باید به آن توجه داشته باشید این است که خود را جای فرد مورد نظر بگذارید و ببینید با شنیدن چنین انتقادی چه احساسی پیدا خواهید کرد. این در طبیعت انسان هاست که در برابر انتقادات حالت تدافعی بگیرند، مطمئناً خود شما نیز همینطور هستید.

به جای استفاده از نظرات شخصی، از استدلال و منطق استفاده کنید

هر نوع انتقادی معمولاً با یک مشکل مواجه است که می توانید آن را از بین ببرید، فقط باید همیشه به خاطر داشته باشید که انتقاداتی که برپایه ی دلیل و برهان باشند کمتر مورد بحث قرار می گیرند. دفاع در مقابل منطق و برهان برای همه دشوار است. پس به جای دخالت دادن نظرات شخصی خودتان در یک انتقاد، بهتر است از دلایل عقلی استفاده کنید تا تاثیرگذارتر باشد.

برای جواب گرفتن باید فرصت دهید

بهتر است بین انتقادات خود کمی سکوت کنید تا فرد مقابل نیز فرصت دفاع از خود را پیدا کند. باید به او اجازه دهید که برای کار خود توجیه بیاورد، این کار باعث می شود که او توجه بیشتری به انتقادات شما ابراز کند و دست پاچه نیز نشود.

همه چیز را آنطور که هست نقد کنید!

درست است که ارائه ی انتقادات سازنده باعث نمی شود که فوراً دوستان زیادی دور و برتان جمع شود، اما حداقل باعث بیشتر شدن دشمنانتان نیز نمی شود. اگر در ارائه حقایق کاملاً بی غرض و منصف باشید، باعث خواهد شد که اطرافیان احترام زیادی برای شما و صحبت هایتان قائل شوند .

ایجاد تعادل بین کار و خوشی

نویسنده: سوده

وجوه مهم زندگی

در دنیای کنونی که ساختار کار و تجارت به طور کلی دگرگون شده است، ساعات کاری طولانی تر و بی نظم تر شده اند. برای مثال در برخی مناطق که ساعات کاری به طور روزانه گاهی تا 24 ساعت نیز می رسد، کار کردن از 9 صبح تا 5 بعد از ظهر فقط به صورت یک خاطره دور دست در آمده است. تمام این موارد اثبات می کنند که برقراری تعادل میان زندگی شغلی و زندگی لذت بخش اجتماعی امر خطیری است. واضح و مبرهن است که افراد حرفه ای اما جوان و کم سن و سال، باید نسبت به سایرین ساعت های طولانی تری کار کنند تا بتوانند از نردبان موفقیت های شغلی بالا رفته و توسط مدیران ارشد شناسایی شوند.

پیگیری مکرر کارها برای افراد بسیار زیادی به صورت وسواس فکری در می آید و منجر می شود تا آنها خانواده، دوستان و افراد مهمی که در زندگی پشتیبانشان هستند را به دست فراموشی بسپارند. هر چند انسان تنها با شبی 3 ساعت خواب هم میتواند به زندگی ادامه دهد، اما تنظیم برنامه ای مناسب برای انجام اولویت ها، تقریبا در نظر همه افراد دشوار است. تحقیقات نشان می دهد کارخانه هایی که نیازهای خانوادگی کارکنان خود را در نظر گرفته و به آنها احترام می گذارند، کارکنان خوشحال تر و خلاق تری دارند. همچنین استراحت کافی یکی از مهمترین فاکتورها در ارتباط با افزایش خلاقیت و قدرت تفکر به شمار می رود.

همچنین عوامل غیر شغلی بسیار زیادی نیز وجود دارند که تاثیر چشمگیری بر روی موفقیت های کلی ما می گذارند؛ چه در محل کار و چه در خارج از آن. در کنار کار، شما باید به همسر، نامزد، دوستان، سلامتی و تفریح خود نیز اهمیت بدهید. متاسفاته اغلب افراد از درک صحیح این مطالب عاجز هستند. خانواده و دوستان یکی از فاکتورهای مهم در حمایت از شما به شمار می روند و در پستی ها و بلندی ها همواره به همراهتان خواهند بود.

مدیریت زمان

خط فکر و دورنمای بزرگتری را در ذهن خود مجسم کنید. همیشه با این دید زندگی کنید که ممکن است موقعیتی پیش بیاید که همه چیز را از دست بدهید. سپس از خود سوال کنید که اگر یک چنین تراژدی پیش بیاید، باید چه کاری انجام دهید؟ چه کسی در کنارتان باقی خواهد ماند؟ چه چیز برایتان می ماند؟ بی توجهی نسبت به افرادی که از شما پشتیبانی می کنند، باعث می شود در زمان بروز مشکلات بی کس، نا مطمئن و پر مخاطره باقی بمانید. به علاوه در زمان هایی که به طور مثال دچار شکست های عاطفی شده اید، استرس بیش از اندازه ای احساس می کنید، و یا از کوره در رفته باشید، انسان هایی که در سیستم پشتیبانی شما قرار دارند به راحتی می توانند به شما در فراموش کردن مشکلاتتان کمک کنند.

نکته دیگری که باید به آن توجه داشته باشید سلامت جسمی و تناسب اندام است. ورزش کردن به اندازه کافی، باعث می شود میزان استرس کاهش پیدا کرده، انرژی لازم برای سپری کردن ساعات طولانی کاری مهیا شود، و رویهم رفته سلامت کلی تان بهبود پیدا کند. به علاوه ورزش و نرمش ذهن شما را پاک می کند و باعث می شود خواب راحت تری داشته باشید. برای بسیاری از آقایون ورزش های تفریحی باعث میشوند تا قدری خودشان را از مشغولیت های فکری که در مورد کارشان دارند، دور نگه دارند. مثلا بازی فوتبال بعد از ظهر جمعه، تنها موقعیتی است که آقایون در حین آن به مسائل کاری فکر نمی کنند.

سرگرمی و تفریح نیز برای استمرار سلامت روانی ضروری است. به منظور حفظ طراوت روحی، شما نیاز به سرگرمی و تفریح دارید. افرادی که در زندگی خود هیچ گونه تفریحی ندارند، کارشان به مستی کشیده می شود و اغلب از این که هر روز باید به محل کار خود بروند، نفرت پیدا می کنند. رفتن به سینما برای تماشای یک فیلم خوب و خندیدن از جمله مواردی هستند که می توانند شما را برای مدت زمانی هر چند کوتاه، از مشکلات و مسائل زندگی دور کنند.

اولویت بندی نیازها

یک راه حل کاربردی این است که خواست ها و نیازهایتان را در زندگی اولویت بندی کرده و به هر کدام مدت زمان معینی را اختصاص دهید. برای هر یک از فعالیت های خود زمان مشخصی را معین کنید، و همانقدر که برای مسائل تجاری ارزش قائل هستید به سایر فعالیت هایتان نیز اهمیت بدهید. سعی کنید تا آنجایی که برایتان مقدور است، انجام آنها را به تاخیر نیندازید.

برای مثال اگر صرف نهار به همراه خانواده، برایتان جزء اولویت ها به شمار می آید، سعی کنید هر روز در زمان معین در منزل حضور به هم رسانید. حتی اگر باعث شود که بعد از ظهر چند ساعت بیشتر کار کنید، باز هم سعی کنید از آن کوتاهی نکنید. حتی می توانید قسمتی از کارهای خود را به منزل بیاورید تا هم چند ساعت در کنار خانواده باشید و هم به کارهایتان رسیدگی کنید.

یکی دیگر از راهکارها این است که صبح ها کمی زودتر از خواب بلند شوید و به جای اینکه پس از اتمام کار به باشگاه بروید، قبل از آن این کار را انجام دهید. این کار نه تنها شما را از آغاز صبح سرحال و پر انرژی می نماید، بلکه بعد از ظهرتان نیز برای انجام سایر کارها خالی می شود. از آنجایی افراد گرایش دارند در ساعات اولیه روز در محل کار خود اندکی آهسته و کند کار کنند، ورزش صبحگاهی باعث می شود شما به طور کامل از خواب بیدار شده و ذهنتان بارور تر عمل کند. این امر باعث می شود که کارهای بیشتری را در مدت زمان کمتری انجام دهید.

مدیریت زمان برای ایجاد و افزایش وقت آزاد امری حیاتی است. به این منظور باید اولویت هایتان را به روشنی دسته بندی کنید و تلاش متمرکزی برای وقت گذاشتن در مورد سایر فعالیت ها از خود نشان دهید. حفظ تعادل میان شغل و خوشی شما را به سمت زندگی شادتر و پر ثمر تری هدایت می کند .

شما آن چیزی هستید که باور دارید

نویسنده: آرمند

یکی از مهمترین چیزهایی که قادر هستید در خود ایجاد کنید، باور و اعتماد به خود است. باور و اعتماد به اینکه شما در هر زمینه از زندگیتان توانایی انجام کارهای مختلف را دارید و نباید هیچ سایه ی شک یا تردید بر این باور وجود داشته باشد. درواقع همه ی انسانها ظرفیت انجام کارهای فوق العاده در زندگیشان را دارند. اما بزرگترین مانع برای اکثر افراد، عدم اعتماد و اطمینان به خود است. برخی افراد آرزو دارند که می توانستند کارهای خاصی را انجام دهند، اما فاقد این اطمینان و باور هستند که آنها توانایی انجام آن کارها را دارند.

این باور و اعتماد به نفس است که افراد را در دستیابی به اهدافشان یاری می کند. اکثر ما امیدها و آرزوهای بزرگی در سر داریم، اما به خود اجازه می دهیم تا شک و تردید روی توانایی ها و اثربخشی ما سایه بیفکند.

همه ی ما احساس حقارت و خود کم بینی داریم، چون تصور می کنیم آنقدرها خوب نیستیم. فکر میکنیم به اندازه ی آدم های دیگر خوب نیستیم و آنقدر خوب نیستیم که بتوانیم چیزهایی که در زندگی می خواهیم را به دست آوریم. گاهی احساس میکنیم که استحقاق چیزهای خوب را نداریم. حتی اگر سخت کار کنیم و دستاوردهای زیادی در زندگیمان داشته باشیم، احساس می کنیم که مستحق این موفقیت ها نبوده ایم.

قانون جهانی باور و اعتماد می گوید که ما به هرچه باور داشته باشیم، با احساساتمان تبدیل به واقعیت می شود. ما آنچه را می بینیم باور نداریم؛ در عوض آنچه را که باور داریم می بینیم. اعتقادات و باورهای ما صفحه ی دید ما را نسبت به جهان شکل می دهد، و به هیچ اطلاعاتی که با اعتقادات و باورهایمان سازگار نباشد اجازه نمی دهیم از آن عبور کند. حتی به آن دسته از اعتقاداتمان که کاملاً با واقعیت ناسازگارند نیز اجازه ی دخول داده نمی شود، چون واقعیت و حقیقت برای ما همان باورهایمان هستند.

متداولترین و همچنین مضرترین باورها آنهایی هستند که خود محدود کننده هستند. اینها باورهایی در رابطه با خودمان هستند، مثلاً اینکه اعتقاد داشته باشید نمی توانید چیزی را به دست آورید چون آموزش یا پول کافی ندارید. ممکن است تصور کنید که نمی توانید چیزی را به دست آورید چون سن، جنسیت یا نژادتان برای دستیابی به آن مناسب نیست. اکثر این باورها صحیح نیستند، با انحال باعث عقب نشستن شما میشوند.

واقعیت این است که، شما استحقاق همه ی چیزهای خوبی را که توانایی به دست آوردن آن را از طریق استعدادها و توانایی هایتان داشته باشید، دارید. تنها محدودیت بر آنچه می توانید داشته باشید و دارید، فقدان میل و انگیزه است. اگر شما هدفی داشته باشید و برای به دست آوردن آن تلاش لازم را صرف کنید، هیچ چیز نمی تواند شما را از دستیابی به آن منع کند، فقط باید بخواهید و برای آن تلاش کنید، همین.

برای ایجاد باورهای مثبت باید دقیق تصمیم بگیرید که در آینده به کجا می خواهید برسید. هرچه در مورد نتیجه ای که می خواهید در آینده به دست آورید واضح تر تصمیم گیری کنید، برایتان آسان تر خواهد بود که عملکردها و رفتارهای خود را در کوتاه مدت تغییر دهید. و این درعوض به شما اطمینان خواهد داد که در بلند مدت به آنچه میخواستید برسید.

وقتی خیلی دقیق تصمیم گرفتید که چه نوع آدمی می خواهید باشید، اولین گام بزرگ برای ایجاد باورهای جدید را برداشته اید. برای ادغام باورهای جدیدتان با زندگیتان، باید برای خود مقرراتی تعیین کنید که در همه ی زمینه ها مثل آن فرد رفتار کنید. اگر شروع به رفتار کردن مثل آن فرد موفقی که دوست دارید بشوید کنید، به تدریج ارزشها، کیفیات و خصوصیات شخصیتی او را اتخاذ خواهید کرد و این خصوصیات کم کم جزء شخصیت شما خواهند شد.

اگر بتوانید هر روز و در همه ی موقعیت ها مثل آن فرد رفتار کنید، واکنشی زنجیره ای خواهد داشت. گرایشات و حالت هایتان تغییر خواهد کرد و مثبت تر خواهد شد. همین مسئله باعث ایجاد باورهایی نیرومندتر و مثبت تر خواهد شد. و این باورهایتان بعدها تاثیری مثبت بر روی ارزشهایتان خواهد گذارد.

شما هیچ محدودیتی در توانایی هایتان ندارید، مگر آنهایی که خودتان به آن اعتقاد دارید. افراد موفق افرادی غیرعادی و خاص نیستند. هیچ فرقی با شما ندارند، تنها تفاوت آنها این است که باور دارند که قادر به انجام هر کاری هستند. شما خوب هستید. و از امروز به بعد خود را به بهترین شکل ممکن بینید و هیچ محدودیتی برای امکانات و توانایی هایتان قائل نشوید. وقتی چنین باور و اعتمادی را در خود ایجاد کردید، و برطبق باورهایتان رفتار کردید، آینده تان نیز نامحدود خواهد بود.

برای دستیابی به اهدافتان: قاطر را دور بزنید

نویسنده: مهران

تعیین هدف یکی از مهیج ترین فعالیتـهایی است که شما خود را درگیر آن می کـنـیـد. آیـنـده تــابناک  است و آکنده از احتمالات بی پایان، شـمـا نیز با برنامه ریزی منسجم قادر خـواهـیـد بـود بــه اهداف خود دست یابید. اما در میان این مـسیر خواه یا ناخواه، و دیر یا زود ناگزیر با یک سری موانع پیـش بـیـــنی نشده ای م واجه خواهید گشت که به ظاهر غـلـبـه نـاپـذیر مینمایند. موانع ممکن است مادی و مخارج پیـش بـیـنی نشده بوده و  یا آنکه به شکل فرد و یا گروهی باشند که در نقطه مقابل شما ایستاده و با شما مخالفت مـی کــنند. هنگامی که شما به یکی از این گـونـه مـوانـع "غیر قابل حرکت" روبرو میگردید به طبع احساس درماندگی و عجز خواهید کرد. در این مرحله است که بیشتر اهداف از مسیر صحیح خود خارج میگردند. برای کنار آمدن موثر با اینگونه موانع "تکان نخوردنی" میتوان آنها را به "قاطر" تشبیه کرد. قاطرها دارای 3 خصوصیت کلیدی میباشند:

1- آنها کاملا جلوی پیشرفت شما را میگیرند.

 چنین بنظر میرسد که آنها منتظر میمانند تا شما با تمام سرعت به جلو پیش روید و سپس ناگهان مقابل پای شما گام نهاده تا شما را از پیشروی بیشتر باز داشته و مسیر دستیابی به هدفتان را سد کنند.

2- آنها سر سخت و لجباز هستند.

 زمانی که شما تلاش میکنید آنها را ترغیب به حرکت کنید، به شما بی اعتنایی میکنند. وقتی شما سعی میکنید انها را از سر راه کنار بزنید بیشتر پافشاری کرده و از تکان خوردن سر باز میزنند.

3- آنها کنار نمیروند.

 بنظر می آید آنها مصمم هستند تا شما را از دستیابی به اهدافتان دور نگه دارند.

هنگامی که یک قاطر پیش پای شما قدم مینهد تا مسیر دستیابی به اهدافتان را سد کند، شما در اصل 4 گزینه پیش روی خواهید داشت:

1- هدف خود را رها کنید.

 و شما برای توجیه آن ممکن است اینگونه استدلال کنید که هدف آنچنان هم با اهمیت نبوده و یا به سادگی تن به شکست داده و تسلیم گردید. این واکنش معمولا پاسخی متداول میباشد. بویژه در افرادی که در ابتدای مسیر نیل به اهدافشان با موانع برخورد میکنند. خوشبختانه شما متعهد به دستیابی به اهدافتان بوده و عزمتان را جزم کرده اید که بر موانع فائق آیید.

2- منتظر بمانید تا قاطر خودش کنار رود.

 این واکنش معمولا شما را مجددا به گزینه نخست هدایت خواهد کرد. زیرا در صورتی که مانع طبیعتی قاطر گونه داشته باشد، کنار نخواهد رفت. اهدافی که بدرستی تعیین گردیده و طبق برنامه دنبال میگردند معمولا نسبت به گذر زمان حساس میباشند. هرچه شما در یک وضعیت بی حرکت و ساکن به امید آنکه قاطر حرکت خواهد کرد، باقی بمانید صرفنظر از اتلاف وقت  فرصتهای ناب بیشتری را از دست داده و سرانجام مجبور به پذیرش شکست خواهید شد.

3- خودتان قاطر را از مسیر حرکت تان کنار بزنید.

 این واکنش نیز به ناچار شما را به گزینه اول سوق میدهد. چون در صورتی که آن مانع سرشتی قاطر گونه داشته باشد شما قادر به حرکت دادن آن نخواهید بود. یکی از اشتباهات حین دستیابی به اهداف از دست دادن تمرکز میباشد. تلاش برای حرکت دادن قاطر یک تجربه کاملا مایوس کننده است و شما تنها انرژی خود را صرف عملی عبث کرده اید. اگر خواهان موفقیت هستید باید چشمان خود را بروی هدف متمرکز کنید و نه قاطر. به یاد داشته باشید مقصود غایی شما دستیابی به هدفتان میباشد و نه حرکت دادن قاطر.

4- قاطر را دور بزنید.

 بیان آن سهل اما عمل به آن معمولا دشوار است از آنجایی که طبیعت قاطر اینگونه است که مسیر حرکت شما را کاملا مسدود میسازد. با تمرکز صرف به هدف، شما اقرار خواهید کرد که قاطر، قاطر است و تکان نخواهد خورد و بدنبال مسیری جدید برای نیل به هدفتان خواهید گشت. معمولا موانع غیر منتظره در مسیر حرکت شما ظاهر خواهند گشت و عمدتا با خلاقیت و عزم شما حذف و یا جابجا خواهند شد. اما هنگامی که یک قاطر واقعی جلوی پای شما سبز شد یاد بگیرید آن را از روی طبیعت تکان نخوردنی و سماجتش شناسایی کنید.

وقتی شما در ابتدا هدفی را تعیین میکنید باید تلاش کنید تا موانع پیش روی خود را پیش بینی کرده و مطابق با آن برنامه ریزی کنید. اما زمانیکه با یک قاطر غیر منتظره برخورد کردید به عقب بازگشته و به ماهیت هدف خود تمرکز کنید. خلاق باشید ممکن است یک مسیر به مراتب سهل تر و هموار تر از مسیر پیشین خود برای دستیابی به هدفتان بیابید. هنگامی که از نمای بالا به مسیر حرکت خود نظر میکنید ممکن است موفق به یافتن آن مسیر سهل تر گردید که آن وقت باید از قاطر تشکر هم بکنید!

برف و کار ...

باسلام

همونطور که میدونید امروز شدیداً برف میآد و هوا سرد . ساعت ۰۵۵۵ از خانه آمدم بیرون و ساعت ۰۶۰۵ کارت زدم و در محل کار حاضر شدم خیابونها خلوت و فقط رد چرخ ماشین سمندی بود که با اون میرفتم .

ساعت ۰۷۱۵ به قسمت پذیرش اتومبیل رفتم و دیدم چند تا مشتری که دوست ندارند تو برف و سرما خونه بمونند برای پذیرش اتومبیل مراجعه کردند و یک نفر هم پذیرشگر داریم که شروع کردم به پذیرش یکی از مشتریانی که مسن بود بطرف من آمده و گفت : ممکنه ماشین من را پذیرش کنید گفتم بله حتماً پس از اتمام سراغ آن مشتری رفتم و بعد از پذیرش اتومبیل بود که مشتری کلی تعریف و تمجید از ایران خودرو و تعمیرگاه پرسنل زحمتکش پذیرش کرد و گفت فکر نمیکردم تو این برف و سرما به این سرعت اتومبیل پذیرش شود و بتوانم بروم . هنگام رفتن ظاهراً یکی از پرسنل بایشان سمت بنده را گفته بود و مشتری محترم با مراجعه به من و کلی تعریف از مجموعه اعلام کرد که اصلاً فکر نمیکرده من ... باشم .

بهر حال خیلی روز شیرینی بود در کنار بچه ها و به یاد ایام گذشته که خودم پذیرشگر بودم و در این برف و سرما آرزو داشتیم که حداقل رئیس مون بالا سرمون باشه و حالی بپرسه . الآن ساعت ۱۰۰۰ و هنوز برف میآد و تقریباً پذیرش اتومبیلها هم تمام شده . امیدوارم روز خوبی داشته باشید و ما هم در خدمت همه مردم عزیز هستیم .

بدون شرح ...

چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف ، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت وضعف مرض آنان نداشت.

این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند.کسی قادر به حل این مسئله نبود که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه می میرد.به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم بر این شد که در اولین یکشنبه ماه ، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند.

در محل و ساعت موعود ، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده و ...

دو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود که « پوکی جانسون » نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات ( Life support system ) را از پریز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد.

تولد عیسی مسیح و آغاز سالن مسیحی بر تمامی مسیحیان مبارک باد

"کریسمس"، جشنی که هر ساله نوید آغاز سال نوی میلادی را به جهانیان می‌دهد، یک جشن مذهبی برای مسیحیان است که در طول تاریخ خود، دگرگونی‌های بسیاری را تجربه کرده است. آنگونه که از تاریخ بر می‌آید، کریسمس در قرن چهارم میلادی که امپراطوری روم (بیزانس) بطور رسمی آیین مسیحیت را پذیرفت، در دنیای غرب رایج شد و به مرور زمان، نشو و نما گرفت . مورخان می‌گویند این جشن گرچه متعلق به مسیحیان است اما در اصل از ایران باستان و آیین "مهر" (میترائیسم) گرفته شده و به همین دلیل، با دی و شب یلدای ایرانی همزادی و اشتراکات فراوان دارد. آنان در این زمینه به اختلاف نظرهای موجود بر سر سالروز ولادت حضرت عیسی(ع) استناد می‌کنند و می‌گویند که بحث میان بزرگان عالم مسیحیت و تاریخ نگاران درباره روز میلاد آن حضرت چنان زیاد است که نمی‌توان در این باره، روزی را مشخص کرد.

|| Happy New Hear 2008 ||


تولد عیسی مسیح و آغاز سال نو میلادی بر تمام هموطنان مسیحی مبارک باد


زمان "کریسمس" اکنون نیز میان شاخه‌های مختلف مسیحیت اعم از ارتدوکس ، کاتولیک و پروتستانها، متفاوت است و هریک، مبنایی را برای آن تعیین کرده‌اند گرچه همگی به سالروز تولد "مهر" (میترا) - خدای پاکی- در ایران باستان نزدیکند. آداب و رسوم کریسمس نیز در طول زمان دچار دگرگونیهای بسیار شده است به‌گونه‌ای که می‌گویند هدیه‌دادن و شیرینی‌های متنوع و رنگارنگ آن در قرن نوزدهم میلادی توسط تاجران یهودی در اروپا رایج شد. عده بسیاری نیز معتقدند که "بابانوئل"، شخصیت افسانه‌ای که مسیحیان را در ایام کریسمس با هدایای خود، خوشحال می‌سازد، در واقع از "عمو نوروز" ایرانی الهام گرفته و در ابتدا، لباسی سبز بر تن داشته است. علت تغییر رنگ بابانوئل به لباس قرمز مشخص نیست و به همین دلیل، امروزه عده‌ای - به طنز یا جدی- معتقدند که شرکت کوکاکولا، چنین رنگی را به آن داده است. بابانوئل پیش از این به کودکان هدیه می‌داد اما چند دهه است که به لطف تبلیغات دنیای مصرف، دادن هدیه به بزرگان را نیز مد کرده است . با وجود این، برگزاری کریسمس در کشورهای مختلف مسیحی بنا به سنت و رسم و رسوم آنان، تفاوتهایی نیز با یکدیگر دارد. کریسمس بار دیگر در حال نزدیک شدن است و مردم برای جشن گرفتن تولد حضرت عیسی مسیح(ع) به کلیساها می‌روند. در این دوران، به خصوص رایج است که مسیحیان از دستورهای حضرت عیسی(ع) پیروی می‌کنند، اما چیزی که به خوبی درک نشده، این است که مسلمانان هم حضرت عیسی(ع) را دوست داشته و به وی احترام می‌گذارند، چرا که او نیز یکی از پیام‌آوران خدا برای بشریت بوده است.

کریسمس برهه‌ای افتخارآمیز از سال است، اما هر ساله چهره حضرت عیسی(ع) و آموزه‌های وی بیشتر و بیشتر از این مراسم رخت برمی‌بندد. ولی به هر حال، نکته مثبتی هم دارد که اگر نبود، روابط خانوادگی از انچه امروزه دیده می شود بدتر بود و درواقع، تنها فرصتی است که خانواده‌ها تلاش می‌کنند، پیوندهای شکسته‌شده‌شان را ترمیم کنند.

در تاریخ پادشاهان ایران آمده است:

در آن هنگام که گشتاسب از سلطنت افتاد ، مدتی آواره بود. چون به روم رسید ، به قسطنطنیه رفت، در حالی که از مال دنیا هیچ نداشت و همت بلندش اجازه نمی داد که دست گدایی پیش کسی دراز کند.

از قضا ، در روزگار نوجوانی در خانه پدرش ، آهنگری را دیده بود که کارد و شمشیر و رکاب اسبان می ساخت و او ، این صنعت را نزد آن استاد آموخته بود. از این رو ، به دکان آهنگری رفت و گفت:" من با این حرفه آشنایم."

استاد آهنگر گفت:" ما به کارگر صنعتگر نیازمندیم." و او را به کار گماشت. گشتاسب ، زمانی چند ، در شهر غربت به کار پرداخت و مخارج روزانه خویش را تامین نمود و هیچ گاه دست حاجت پیش کسی دراز نکرد.

پس از چندی که به وطن بازگشت و بر تخت پادشاهی نشست ، فرمان داد همه بزرگان کشور به فرزندان خود حرفه ای بیاموزند. از آن روزگار ، این رسم در میان ایرانیان مرسوم شد و هیچ کس نبود مگر این که با پیشه و صنعتی آشنا بود.

فردوسی در این باره سروده است:


بـه رنج اندر است ای خردمند گنج ....................................... نیــــابد کســی گنج نـــابرده رنـج
کسی را که کاهل بود، گنج نیست........................................که اندر جهان سود بی رنج نیست

تخیلات سوئدی درباره بابانوئل

 گروه ترجمه؛ ایام کریسمس برای هیچ کس به اندازه بابانوئل پرتنش نیست زیرا او که تصور می شود در قزاقستان زندگی می کند باید با سرعت نور حرکت کند تا بتواند هدایای کودکان را به موقع به دست آنها برساند. بابانوئل در سفر خود که از یک شب قبل از سال نو آغاز می شود و در روز کریسمس به پایان می رسد باید جلوی 5/2 میلیارد خانه توقف کند. البته این در حالی است که هدایای خود را به همه بچه ها و نه فقط مسیحی ها کادو بدهد. یک موسسه سوئدی سعی کرده است طول مسیر سفر بابانوئل و ایستگاه هایی که او باید در آنها توقف کند را محاسبه کند. اندریاس لارسون که مسوول انجام این مطالعه بود بیان داشت؛ «ما تخمین زده ایم که به طور متوسط 48 نفر در هر کیلومتر زندگی می کنند و خانه های آنها با هم 20 متر فاصله دارد. بنابراین اگر بابانوئل سفر خود را از قزاقستان آغاز کند و در جهت چرخش زمین راهش را از سر بگیرد ظرف 48 ساعت می تواند تمام هدایای خود را به دست کودکان برساند.» تا مدت ها تصور می شد که بابانوئل در قطب شمال زندگی می کند اما فنلاندی ها معتقد بودند که بابانوئل در کشور آنها اقامت دارد. اما این مطالعه نشان داد که اگر بابانوئل بخواهد هدایای خود را به موقع به دست کودکان برساند نمی تواند سفرش را از قطب شمال یا فنلاند آغاز کند.

بابانوئل 34 هزارم ثانیه وقت دارد تا در بالای هر شومینه توقف کرده و کادوها را به درون خانه ها بیندازد. به علاوه او باید با سرعت 5800 کیلومتر در ثانیه حرکت کند تا از برنامه سفرش جا نماند. یک تحقیق دیگر نشان داده است که بابانوئل با توجه به جثه بزرگ و حجم زیاد کالاهایی که حمل می کند اگر بخواهد با سرعت بالا در آسمان حرکت کند با مقاومت شدید هوا رو به رو شده و در هوا منفجر می شود.

شب یلدا یا شب چله بر همه شما عزیزان مبارک باد .

توجان لطیفی و جهان جسم کثیف        تو شمع فروزنده و گیتی شب یلدا

شب یَلدا یا شب چِله آخرین شب آذرماه، نخستین شب زمستان و درازترین شب سال است. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام آن را مبارک می دارند و این شب را جشن میگیرند.

ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر میشوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می‌کردند.

اکنون پس از ارائه نظریه کاربری تقویمی چهارتاقی نیاسر در نزدیکی شهر کاشان و امکان دیدار عملی طلوع خورشید انقلاب زمستانی، عده‌ای این شب را در انتظار تماشای خورشید در کنار چارتاقی برگزار می‌کنند.

پبشینهٔ جشن

یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می‌کردهاند. در این باور یلدا روز تولد خورشید و بعدها تولد میترا یا مهر است . بسیاری بر این باورند که ریشه‌ی پاس‌داشت شب چله میراث قوم کاسپیان‌ است . کاسپ‌ها از اولین اقوام آریایی هستند که وارد ایران شدند.ان‌ها مردمانی با چشم‌های کبودرنگ و موهای بور بودند که ابتدا در گیلان امروزی سکنی گزیدند و پس از چندی به نقاط دیگر ایران مهاجرت کردند . کاسپ‌ها قوم نیرومندی بودند و تمدن توانمندی را پایه‌گذاری کردند. از جمله تمدن‌های آبی (Hydraulic Civilizations) که می‌توان از زیگورات چغازنبیل، آسیاب‌ها و قنات‌های شوشتر به‌عنوان آثار باقی‌مانده از تمدن کاسپ‌ها نام برد. هم‌چنین پل‌های بسیاری با نام آناهیتا در سراسر ایران ساختند و با ساخت چهارتاقی‌هایی توانستند انحراف ٢٣ درجه‌ی مدار زمین در گردش به دور خورشید را اندازه‌گیری کنند . کاسپ‌ها با استفاده از این ابزار به تقویمی دقیق دست یافتند و دریافتند که پس از آخرین شب پاییز بر طول روزها اندک‌اندک افزوده شده و از طول شب‌های سرد کاسته می‌شود. این جشن در ماه پارسی «دی» ( تولد دوباره خورشید ) قرار دارد که نام آفریننده در زمان پیش از زرتشتیان بوده است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد. واژه ی روز ( DAY ) در زبان انگلیسی ( که همریشه با زبانهای کهن آریایی است ) نیز از نام این ماه برگرفته شده است . نور، روز و روشنایی خورشید، نشانه‌هایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانه‌هایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر می‌برند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاه‌تر نشانه‌ای از غلبهٔ تاریکی و اهریمن بر زمین . یلدا برگرفته از واژهای سریانی است و مفهوم آن « میلاد» است . ( برخی بر این عقیده اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبا از راست به چپ نوشته می شده , وارد زبان پارسی شده است ) . بعد از هجرت گسترده ی مسحیان در زمان کشتار امپراطوری روم به ایران و منطقه های آسیای صغیر . هنگام توسعه‌ی آیین مهر در اروپا، مراسم شب چله به عنوان روز زایش مهر و نور و راستی با شکوه تمام برگزار می‌شده است و پس از استیلای مسیحیت در اروپا، آداب و رسوم آیین مهر که در زندگی مردم و به‌خصوص در میان رومیان نفوذ کرده بود هم‌چنان باقی ماند و با آمدن دین جدید رنگ نباخت . تا سال ٣٥٠ میلادی تمام فرقه‌های مختلف مسیحیت متفق‌القول روز ششم ژانویه را روز میلاد مسیح می‌دانستند ولیکن نفوذ آیین مهر کلیسای روم را بر آن داشت تا روز تولد عیسی مسیح را مطابق با تولد مهر یا میترا قرار دهد تا از التقاط این دو مناسبت نفوذ بیشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگ‌ترین جشن آیین مهر را در خود حل کنند . با قدرتمند شدن کلیسای رم و پس از گذشت زمان، فرقه‌های دیگر مسیحیت به این سمت و سو گرویدند. لیکن هنوز کلیسای ارمنی و ارتدوکس شرقی روز ششم ژانویه را روز میلاد مسیح می‌دانند . آن‌چه از نظر پژوهشگران مسلم است این است که ٢١ یا ٢٥ دسامبر با توجه به اشاره‌های انجیل به فصل زراعت و اعتدال هوا و هم‌چنین تاریخ دوران اولیه‌ی مسیحیت ، روز میلاد عیسی مسیح نیست و نفوذ آیین مهر در رسوم کلیسا نیز غیرقابل‌انکار است . نخستین مایه‌های جشن کریسمس وایلانوت میراث و هدیه‌ی ایران کهن به جهانیان است که خود تا به امروز در زنده‌نگه‌داشتن آن کوشیده‌است . ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر «میترا» می‎‎پنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن میگرفتند و گرد آتش جمع میشدند و شادمانه رقص و پایکوبی می کردند.آن گاه خوانی الوان می گستردند و « میزد» نثار می کردند. «میزد» نذری یا ولیمهای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیینهای ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآوردهها و فرآوردههای خوردنی فصل و خوراکهای گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه ای که آن را « میزد» می نامیدند، بر سفره جشن می نهادند. ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنه‌ی کوه‌های البرز به انتظار باززاییده‌شدن خورشید می‌نشستند. برخی در مهرابه‌ها (نیایشگاه‌های پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول می شدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شبهنگام دعایی به نام «نی ید» را می خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده است . روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز ( روز خورشید ) و دی گان؛ می خواندند و به استراحت می پرداختند و تعطیل عمومی بود ( خرمدینان , این روز را خرم روز یا خره روز می نامیدند ) . در این روز عمدتاً به این لحاظ از کار دست می کشیدند که نمی خواستند احیاناً مرتکب بدی کردن شوند که میترائیسم ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می شمرد.

جشن یلدا و عادات مرسوم در آن

در آیین کهن , بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دی‌ماه تاج و تخت شاهی را بر زمین می‌گذاشتند و با جامه‌ای سپید به صحرا می‌رفتند و بر فرشی سپید می‌نشستند. دربان‌ها و نگهبانان کاخ شاهی و همه‌ی برده‌ها و خدمت‌کاران در سطح شهر آزاد شده و به‌سان دیگران زندگی می‌کردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و آحاد مردم همگی یکسان بودند( صحت این امر موکد نیست , شاید تنها افسانه باشد ) . جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شبنشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار میشود. متل گویی که نوعی شعرخوانی و داستان خوانی است در قدیم اجرا می شده است به این صورت که خانواده ها در این شب گرد می آمدند و پیرتر ها برای همه قصه تعریف می کردند . آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند , این میوه ها که اکثرا" کثیر الدانه هستند , نوعی جادوی سرایتی محسوب می شوند که انسان ها با توسل به برکت خیزی و پر دانه بودن آنها , خودشان را نیز مانند آنها برکت خیز می کنند و نیروی باروی را در خویش افزایش می دهند . در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده‌گویی می‌کنند.

نگاهی دیگر

درازترین شب سال، شب اول برج جدی. شب چله بزرگ زمستان. این کلمه در سریانی به معنی میلاد است. چون شب یلدا را با میلاد مسیح تطبیق می‌کردند از اینرو بدین نام نامیدند.

معزی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.