-
قانون کامیون حمل زباله ...
1388/12/06 08:24
نقل قول : روزی من سوار یک تاکسی شدم ، و به فرودگاه رفتیم . ما داشتیم در خط عبوری صحیح رانندگی می کردیم که ناگهان یک ماشین درست در جلوی ما از جای پارک بیرون پرید . راننده تاکسی ام محکم ترمز گرفت . ماشین سر خورد، و دقیقاً به فاصله چند سانتیمتر از ماشین دیگر متوقف شد! راننده ماشین دیگر سرش را ناگهان برگرداند و شروع کرد...
-
کارمند و مدیر ...
1388/12/01 11:04
یک مرد پس از ۲ سال خدمت پی برد که ترفیع نمی گیرد، انتقال نمی یابد، حقوقش افزایش نمی یابد، تشویق نمی شود. بنابراین او تصمیم گرفت که پیش مدیر منابع انسانی برود. مدیر با لبخند او را دعوت به نشستن و شنیدن یک نصیحت کرد: «از تو به خاطر ۱ یا ۲ روز کاری که تو واقعاً انجام می دهی، تقدیر نمی شود.» مرد از شنیدن آن جمله شگفت زده...
-
تفاوت مایکروسافت و جنرال موتورز ...
1388/11/29 14:55
بیل گیتس : اگرفنّاوری جنرال موتـــورز با سرعتی همســــان فنّاوری کامپیوتر پیشرفت کرده بود ، امروز اتومبیل هایی سوار میشدیم که : سرعتشان 22000 مایل بر ساعت بود ! مصرف بنزین آنها 4 لیتر درهر 1000 مایل بود !! بهای آنها 25 دلار بود !!! پاسخ جنرال موتورز : - 1 بدون هیچ دلیلی ماشین شما در روز دوبار تصادف میکرد ! - 2...
-
معنای سپندارمذگان ...
1388/11/29 14:49
اسپندارمذ:در اوستا سپنتا آرمئیتى، در پهلوى سپَندارمَت، در فارسى سپندارمذ و اسپندارمذ و اسفندارمذ و سفندارمذ. سپنت صفت است بمعنى مقدس که بعدها به آرمئیتى متصل شده است، و آن خود مرکب است از دو جزء: اَرِم که قید است بمعنى درست، آنچنانکه باید و شاید، بجا. دوّم مَتى بمعنى اندیشیدن، در ترکیب ارم + متى، میم به ادغام حذف شده،...
-
نامه پیرزن به خدا ... !
1388/11/29 07:04
یک روز کارمند پستی که به نامههایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی میکرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامهای به خدا ! با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود: خدای عزیزم بیوه زنی هشتادوسه ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی میگذرد....
-
داستان بیسکوئیت سوخته ...
1388/11/27 10:50
زمانی که بچه بودم، مادرم علاقه داشت گهگاهی غذای صبحانه را شب درست کند . و من به خاطر می آورم شبی را او صبحانه ای ، پس از گذراندن یک روز سخت و طولانی در سر کار، تهیه کرده بود . در آن شب ، مادرم یک بشقاب تخم مرغ ، سوسیس و بیسکویت های بی نهایت سوخته در جلوی پدرم گذاشت . یادم می آید منتظر شدم که ببینم آیا هیچ کسی متوجه...
-
چشن سپندارمذگان روز عشق ایرانی شاد باد ...
1388/11/21 11:24
اینک زمین را می ستایم زمینی که ما را در بر گرفته است ای اهورا مزدا زنان را می ستایم زنانی و مردانی را که از آن تو به شمار آیند و از بهترین اشه برخوردارند می ستایم ** اشه : به معنی راست و درستی است روز عشق را از 26 بهمن ( ولنتاین ) به 29 بهمن ( سپندار مزگان ایرانیان باستان ) تغییر خواهیم داد .
-
مشاعره ...
1388/11/20 18:36
حافظ شیرازی اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را صائب تبریزی اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را شهریار اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا به خال هندویش بخشم تمام...
-
بدترین پنجشنبه کاری ...
1388/11/15 15:31
سلام دوستان امروز و الآن در حال گذروندن سخت ترین پنجشنبه کاری هستم ! یکسری اتفاقات و صحبتهای حاشیه ای در محل کار و روشن شدن بعضی از زوایای پنهان آدمها منجر به بحثی حدود 2 الی 3 ساعته بنده با همکاران شد که امیدوارم بامید خدا ختم بخیر بشه . فقط اینو میدونم که خدا خیلی من رو دوست داره هر آنچه که آدم سراپا گناهکار و...
-
دوستیها ...
1388/11/08 07:30
بعضی دوستیها مثله قصه نوحه ، (بعضیا از ترس توفان میآن پیشت ) . بعضی دوستیها مثله قصه ی ابراهیمه ( باید همه چیزتو قربانی کنی ) . بعضی دوستیها مثله قصه مسیحه ( آخرش به صلیب میکشنت ). اما بیشتره دوستیها مثله قضیه موساست ، ( یه کم که دور میشی یه گوساله جاتو میگیره)
-
بوی بد کینه ...
1388/11/05 07:21
معلّم یک کودکستان به بچههاى کلاس گفت که میخواهد با آنها بازى کند. او به آنها گفت: فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکى بردارید و درون آن، به تعداد آدمهایى که از آنها بدتان میآید، سیبزمینى بریزید و با خود به کودکستان بیاورید. فردا بچهها با کیسههاى پلاستیکى به کودکستان آمدند. در کیسه بعضیها ٢، بعضیها ٣، بعضیها تا...
-
اسرار نام اتومبیلها ...
1388/11/01 12:14
لابد می خواهید بدانید چرا نام اتومبیل هارا اینطوری انتخاب کرده اند. خوب دقت کنید ... بنظر شما کدام قشنگتره ؟؟ TOYOTA : The One You Only Trust Always HYUNDAI : Hope You Understand Nothing's Drivable And Inexpensive OPEL : Old People Enjoying Life FIAT : Failure in Italian Automotive Technology PORSCHE : Proof Of Rich...
-
فقط 68 ثانیه ...
1388/10/29 08:39
بسیاری از سخنرانان موفقیت به خصوص در حوزه قانون جذب نظیر ایسترهیکس نظریه جالبی دارند . آنها میگویند اگر انسان بتواند فقط 18 ثانیه روی چیزی که واقعاً میخواهد تمرکز کند یک زنگ بزرگ در کاینات به صدا در میآید که توجه کل هستی را به سمت این شخص جلب می کند . اگر این 18 ثانیه بتواند تا 68 ثانیه ادامه یابد دیگر کار تمام است و...
-
راننده تاکسی ...
1388/10/24 17:03
مسافر تاکسی آهسته روی شونهی راننده زد چون میخواست ازش یه سوال بپرسه راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس از جدول کنار خیابون رفت بالا نزدیک بود که چپ کنه اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد ، سکوت سنگینی حکم فرما بود تا...
-
ارزش زمان ...
1388/10/24 07:45
تصور کنید بانکی دارید که در آن هر روز صبح 86هزار و 400 تومان به حساب شما واریز می شود و تا آخر شب فرصت دارید همه پولها را خرج کنید ،چون آخر وقت حساب خود به خود خالی می شود . در این صورت شما چه خواهید کرد ؟ البته که سعی می کنید تا آخرین ریال را خرج کنید ! هر کدام از ما چنین بانکی داریم : بانک زمان هر روز صبح ،در بانک...
-
وقت شناسی ...
1388/10/21 06:59
در مراسم تودیع پدر پابلو ، کشیشی که ۳۰ سال در کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود ، از یکی از سیاستمداران اهل محل برای سخنرانی دعوت شده بود . در روز موعود ، مهمان سیاستمدار تاخیر داشت و بنابرین کشیش تصمیم گرفت کمی برای مستمعین صحبت کند . پشت میکروفن قرار گرفته و گفت : ۳۰ سال قبل وارد این شهر شدم . انگار...
-
کمک ... !!
1388/10/17 17:24
دوستان و بازدیدکنندگان محترم ، چند وقت که صفحه وبلاگ بنده این طوری شده ( همین الآن دارید مشاهده میکنید ) !! و نمیدونم چطوری میشه درست کرد ؟ لطفاً اگر کسی میدونه کامنت بذاره وراهنمائی کنه . باسپاس فراوان
-
بچه که بودیم ...
1388/10/16 14:09
کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود کاش قلبها در چهره بود دنیا را ببین ... بچه بودیم از آسمان باران می آمد بزرگ شده ایم از...
-
لذت زندگی ...
1388/10/10 07:36
یک تاجر آمریکایى نزدیک یک روستاى مکزیکى ایستاده بود که یک قایق کوچک ماهیگیرى از بغلش رد شد که توش چند تا ماهى بود! از مکزیکى پرسید: چقدر طول کشید که این چند تارو بگیرى؟ مکزیکى: مدت خیلى کمى ! آمریکایى: پس چرا بیشتر صبر نکردى تا بیشتر ماهى گیرت بیاد؟ مکزیکى: چون همین تعداد هم براى سیر کردن خانوادهام کافیه ! آمریکایى:...
-
11 درس جالب برای زندگی ...
1388/10/09 07:17
درس اول : مرد مسنی به همراه پسر ٢ ۵ سالهاش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد. به محض شروع حرکت قطار پسر ٢ ۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس میکرد فریاد زد: پدر نگاه کن...
-
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین ( ع ) ...
1388/10/03 11:46
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین ( ع ) دوستان و بازدیدکنندگان محترم بدلیل مشغله کاری و ایام عزاداری سالار شهیدان از این تاریخ تا ۰۸/ 10 / ۱۳۸۸درخدمتتان نیستم و آرزو میکنم در این ایام پر از حضور عطر امام زمان ( عج ) عبادات تان مورد قبول حق تعالی قرار گرفته و بنده سراسر گناه و تقصیر را نیز از دعای خیرتان محروم نفرمائید...
-
عمو عباس ...
1388/09/30 12:51
باسلام هر چقدر با خودم کلنجار رفتم تا نوحه ای در وبلاگ نگذارم ! چون فکر میکنم ارزش این روزها و این شبها خیلی بالا تر از این مسائل است ولی این نوحه بطرز عجیبی تاثیر گذار بود ، البته نوحه های ترکی آقایان علیزاده اردبیلی ، تمدن اردبیلی و سلیم موذن زاده اردبیلی را هم خیلی دوست دارم اما در دسترس این متن بود و آنها به زبان...
-
آخرین شب از فصل پائیز ...
1388/09/29 13:37
ایرانیان قدیم شادی و نشاط را از موهبت های خدایی و غم و اندوه و تیره دلی را از پدیده های اهریمنی می پنداشتند. مراسم نوروز، جشن مهرگان، جشن سده، چهارشنبه سوری و شب یلدا و سنت های دیگر در واقع بیانگر این حقیقت است که ایرانیان پس از رهایی از بیدادگری و ستم به شکرانه بازیافتن آزادی، جشن برپا می ساختند و پیروزی نیکی بر بدی...
-
حسین وارث آدم و ...
1388/09/28 14:11
السلام علیک یا ابا عبدالله حسین ( ع ) شب عاشورا بود ، عاشورای سال 49 گفتم بروم به مجلس روضه ای ، از همین روضه ها که همه جا هست و صدایش از هر کوچه و خانه امشب بلند است. دیدم، ایمان وتعصب من به عظمت حسین و کار حسین بیش از آن است که بتوانم آن همه تحقیر ها را بشنوم و تحمل کنم. منصرف شدم. اما شب عاشورا بود شهر یکپارچه روضه...
-
لبخند ...
1388/09/16 18:31
بسیاری از مردم کتاب "شاهزاده کوچولو " اثر اگزوپری " را می شناسند. اما شاید همه ندانند که او خلبان جنگی بود و با نازیها جنگید وکشته شد . قبل از شروع جنگ جهانی دوم اگزوپری در اسپانیا با دیکتاتوری فرانکو می جنگید . او تجربه های حیرت آور خود را در مجموعه ای به نام لبخند گرد آوری کرده است . در یکی از خاطراتش...
-
من دلم می خواهد ... فریدون مشیری
1388/09/10 18:13
من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو هرکسی می خواهد وارد خانه پر عشق و صفایم گردد یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند شرط وارد گشتن شست و شوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی می کوبم روی آن با قلم سبز بهار می نویسم ای یار خانه ی ما اینجاست تا...
-
حکایتی از عبید زاکانی ...
1388/09/10 06:51
خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چالهای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چالهی ایرانیان. خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگماردهاند؟» گفت: «میدانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.» خواستم بپرسم:...
-
قانون دانه ...
1388/09/08 17:44
نگاهی به درخت سیب بیندازید ، شاید پانصد سیب به درخت باشد که هر کدام حاوی ده دانه است . خیلی دانه دارد نه ؟ ممکن است بپرسیم چرا این همه دانه لازم است تا فقط چند درخت دیگر اضافه شود اینجا طبیعت به ما چیزی یاد می دهد . به ما می گوید : اکثر دانه ها هرگز رشد نمی کنند؛ پس اگر واقعاً می خواهید چیزی اتفاق بیفتد، بهتر است...
-
دروغهای مادرم ...
1388/09/02 16:21
"فرزندم برنج بخور، من گرسنه نیستم." و این اوّلین دروغی بود که به من گفت. زمان گذشت و قدری بزرگتر شدم. مادرم کارهای منزل را تمام می کرد و بعد برای صید ماهی به نهر کوچکی که در کنار منزلمان بود میرفت. مادرم دوست داشت من ماهی بخورم تا رشد و نموّ خوبی داشته باشم. یک دفعه توانست به فضل خداوند دو ماهی صید کند....
-
روزگار اول امتحان میگیره بعد درس میده ...
1388/08/28 08:59
غروب یک روز بارانی زنگ تلفن شرکت به صدا در آمد. زن گوشی را برداشت. آن طرف خط پرستار دخترش با ناراحتی خبر تب و لرز سارای کوچکش را به او داد . زن تلفن را قطع کرد و با عجله به سمت پارکینگ دوید. ماشین را روشن کرد و نزدیک ترین داروخانه رفت تا داروهای دختر کوچکش را بگیرد. وقتی از داروخانه بیرون آمد، متوجه شد به خاطر عجله ای...