نیکوکار زنده جاویدان است اگر چه در کوی خاموشانش جای دهند.
علی ( ع )
در نتیجه همه سکوت را برگزیده و تا حد امکان کمتر سخن میگویند . این گونه برخورد موجب تاسف است ؛ زیرا بیشتر کارکنان نیازمند کمک برای شناسائی راه های بهبود عملکرد و پیشرفت شغل شان هستند و مسئولین وظیفه دارند با ارزیابی دقیق شغلی ، کارکنان را برای دست یافتن به نتایج مذکور هدایت و حمایت کنند ؛اما این که ارزیابی چه وقت و چگونه انجام پذیرد تا حدی به اوضاع و احوال کارکنان بستگی دارد و ماهیت کار ، فشاری که اعمال میشود و نیز توانائی افراد ، متغیرهای دیگری هستند مه باید مد نظر قرار گیرند .
انتخاب زمان باز خورد ،چگونگی ارزیابی و تشخیص راه کارهای بایسته ، نیازمند آگاهی ، تجربه و شمی قوی است که به طور مستقیم و یا غیر مستقیم بر عهده ی مسئولین است و نوع تدبیر آنها و نتایج حاصله ، میزان شایستگی ایشان ، در تصدی پست هایی که بر عهده دارند را تا حدودی مشخص میکند .
کارکنان از ارزیابی عملکرد وحشت دارند زیرا تصور میکنند در آن چیزی جز انتقاد دیده نمیشود .
در بیننزدیکان ممکن است کسانی باشند که بنا به دلایل مختلف ،با تنظیم و یا ارایه گزارش های غیر واقعی تمایل داشته باشند به جای از پیش پا برداشتن مشکلات و موانع ، از روی آن بپرند و سعی کنند دیگران را نیز عبور دهند . خطر اطلاعات نادرست آن ها به خدی است که گاهاً باعث می شود ،مدیران و مسئولین در عبور از اقیانوس ، خطر طوفان را فراموش کنند و زمانتی متوجه غفلت خود شوند که مجالی برای جبران و فرصتی برای نجات باقی نمانده باشد .
این مطلب به آن معنا نیست که مسئولین حسب احتیاط چهار طرفشان را مین گذاری کنند و به تمام همکاریها به دیده ی تردید نگریسته و دیواری از بی اعتمادی پیرامون خویش و همه ی کارکنان نشان بکشند ؛ بلکه بهعتر است پیش و پس عبارات و گزارش ها را بخوانند و مراقب باشند اسیر خبرهای جلا یافته و رنگ روغن زده نزدیکانشان نشوند .
مراقب باشید اسیر خبرهای جلا یافته و رنگ روغن زده نزدیکانتان نشوید .
نمونه بارز اتین نوع مدیریت ،مدیریت والتر بود . والتر . ج . کنولی بانک نیوانگلند ، حوزه حکومتی خود را با تکیه بر شیوه های مستبدانه ، سلیقه ای ، بی انسجام ،دل بخواهی و سیاست مشت های آهنین اداره میگرد . او برای شیوه رهبری خود حروف آغازین و . و . و را انتخاب کرده بود که ولایت والتر و لاغیر بود .
سازمانهای پیشرو امروزه ،بهره وری را ثمره ی تفکر آگاهانه و کار با کیفیت همگانی میدانند نه مبتنی بر فرماندهی مدیر و فرمانبری کارکنان و پذیرفته اند که اگر کارکنان با مدیریت ، هم فکری و همکاری نداشته باشند ، هیچ مدیری موفق نخواهد شد . در این سازمانها نقش مدیران ،مهم است ؛ ولی مهم تر از آن پیاده کردن برنامه هاست ،که کارکنان باید انجام دهند .
نقش مدیران مهم است ، اما مهم تر از آن پیاده کردن برتامه ها است که کارکنان باید انجامش دهند .
به عبارتی دیگر ، این نوع تفکر به کارکنان اجازه میدهد تا ضمن مشارکت بیشتر در کار به طور داوطلبانه برای تحقق هدفهای سازمانی یاری بیشتری دهند .
حال شما به عنوان مسئول مدیر یا سرپرست یک جمع ، قدری فکر کنید و بیندیشید اگر این فرآیند در سازمان شما پذیرفته و اجرا گردد آیا نزد کارکنانتان به قدری مقبولین خواهید داشت تا آنان شما را مجدداً برای تصدی سمت فعلی تان برگزینند یا خیر ؟ از پاسخ خود چه نتیجه ی استنباط میکنید ؟ آیا بهتر نیست در فرصت باقی مانده ، در منظومه مدیریتی خود تامل کرده و برای رفع ضعف های تخصصی ، مدیریتی ، رفتار و اخلاقی خود چاره ای تدبیر نمائید .
ما شایستگی قضاوت عادلانه را داریم ، انتخاب ما بهترین ما و موید اراده و خرد جمعی ماست .
دسته اول - آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند : عمده آدمها حضورشان مبتنی بر فیزیک است . تنها با لمس ابعا جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند ، بنابراین تنها هویت جسمی دارند .
دسته دوم - آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند : مردگانی متحرک در جهان ، خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند . بی شخصیت اند و بی اعتبار ،هرگز به چشم نمی آیند ، مرده و زنده اشان یکی است .
دسته سوم - آنانی که وقتی هستند هستند و قتی هم که نیستند هستند : آدمهای معتبر و با شخصیت ، کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند . کسانی که هماره به خاطر ما میمانند ، دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم .
دسته چهارم - آنانی که وقتی هستند نیستند و وقتی که نیستند نیستند : شگفت انگیزترین آدمها . در زمان بودنشان چنان قدرتمند و با شکوهند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم . اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم ،باز میشناسیم ، می فهمیم که آنان چه بودند ، چه میگفتند و چه میخواستند . ما همیشه عاشق این آدمها هستیم ،هزار حرف داریم برایشان ،اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند اختیار از ما سلب میشود سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم . و درست در زمانی که میروند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم . شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد .
کاش ما هم از دسته چهارم بودیم و ..... .