متاسفانه باید بگویم من کسانی را میشناسم که مانند درخت یوپاس ، هیچ خاصیتی برای اطرافیان ندارند . این آدم ها خودپسند و مقتدرند . آنها همه چیز را برای خود میخواهند و دوست دارند مرکز توجه واقع شوند . هیچ علاقه ای برای کمک به دیگران ندارند ولی از همه به نفع خود بهره می جویند .
شما به عنوان مسئول یک جمع حق انتخاب دارید ، می توانید مثل درخت یوپاس باشید ، سم خودخواهی ترشح کنید ،فقط به خود و خواسته های خود بیاندبشید ، یا اینکه هم زمان با رشد خود به دیگران یاری رسانید تا آنها نیز پله های موفقیت و تعالی را سریعتر و راحت تر طی کنند .
چارلی چاپلین ، کمدین وارسته و مشهور جهان ، ضمن توصیه به بلند نظری معتقد است : دنیا آنقدر بزرگ است که برای همه مخلوقات جایی هست ، پس بجای آن که جای کسی را بگیرید تلاش کنید جای واقعی خود را بیابید .
داستان معروف نیمه پر در این زمینه بسیار روشن کننده و گویاست . تاکید این داستان بر اقدام مثبت است . این اقدام که لیوان نیمه پر را بیابیم و پرش کنیم ، نه این که بگوییم به به نصف لیوان پر است یا ایننیمه چه قدر بزرگ و زیاد است و در مقابل ، منفی بودن یعنی تضعیف روحیه ،بد گویی از کوشش ها و بی قدر شمردن توفیق و دستاوردهای نسبی دیگران .
منفی نگرها علاقمند هستند ،همیشه قسمت خالی لیوان را به نمایش بگذارند و بعضاً آن را فتخاری برای خود در شفاف سازی و ایجاد مناسبات بی پرده ،صادقانه و مبتنی بر مصالح سازمانی می دانند ،غافل از اینکه عیان کردن نارسایی ها در وقت و جایگاه مناسب و بی قدر شمردن توفبق نسبی دیگران ، ممکن است باعث سلب اعتماد عمومی ،تضعیف افراد و حتی سازمان گردد .
ولی افراد مثبت اندیش ، سعی میکنند تلاش ، کوشش و حتی توفیقات نسبی زیردستشان را ارج نهاده و چون جوینده ی راه بهبود و تعالی هستند ،تلاش میکنند آن توفیقات را تعالی بخشیده و کامل تر کنند و نارسایی های احتمالی موجود در مجموعه را مرتفع سازند .
تشخیص ضعف و نارسایی ها آری ، اما با آن برخورد مثبت کنیم ،برخورد مثبت یعنی لیوان نصفه را بیابیم و پرش کنیم .
در محیط های سازمانی نیز کارکنان باید قادر باشند ، جزئیات کارشان را در چارچوب کلی تعیین شده ، آنگونه که خود موثر تر و مناسب تر تشخیص میدهند ،انجام دهند اما بعضی از مسئولین ، حاضر به تفویض اختیار به کارکنان تحت سرپرستی خود نیستند و تمایل دارند کارها همیشه ، تحت نظارت نظم و انقیاد آنها انجام پذیرد .
ماتسوشیتا ،این شیوه را نشانه ی ضعف در مدیریت و رهبری افراد دانسته و معتقد است : مدیر شایسته و توانا کسی است که اجازه میدهد تا زیردستانش کارا را تا جایی که در قالب نتیجه نهائی است ،بر پایه تشخیص خود انجام دهند . او معتقد است ، در این شرایط زمینه ی خلاقیت و نوآوری ، بیشتر فراهم شده و کارکنان بهتر می توانند از وقت توان و ظرفیت خود برای انجام امور محوله استفاده نموده و به مجموعه ،یاری برسانند .
مدیر شایسته و توانا کسی است که اجازه میدهد تا زیردستانش کارا را تا جایی که در قالب نتیجه نهائی است بر پایه تشخیص خود انجام دهند .
نیکوس کازانتزاکیس ، نویسنده یونانی در کودکی پیله کرم ابریشمی را روی درختی می یابد درست زمانی که پروانه خود را آماده میکند که از پیله خارج شود ، تصمیم میگیرد به این فرآیند شتابببخشد . او با حرارت دهانش ، پیله را گرم میکند تا این که پروانه خروج خود را آغاز میکند اما بالهایش هنوز بسته اند و کمی بعد میمیرد .
نیکوس میگوید : بلوغ جسورانه ای با یاری خورشید لازم بود اما من انتظار کشیدن نمی دانستم .
میزان تحمل و سقف انتظار برخی از مسئولین نیز مشابه نیکوس است و زمانی که کارکنان متعهد و مسئولیت پذیری را می یابند ، آنها را برای پذیرش مسئولیت های بیشتر ترغیب کرده و یا تحت فشار قرار میدهند .
هر چند ، این حق طبیعی مدیران است که افرادی را پیدا نمایند که مسئولیت قبول کنند ، کارها را بپذیرند و به انجام برسانند ولیکن در افزایش بار فعالیت و حجم مسئولیت افراد ، بی توجهی به پایه ،توان و ظرفیت ایشان ،بالاخره آنها را خسته کرده و ادامه این وضعیت آنها را به لبه پرتگاه و سقوط ( بریدن از کار ، دل زدگی از مسئولیت و ... ) سوق داده و نزدیک تر میکند .
زمانی که کارمندی وحشت دارد از این که رئیس اش ، به دلیل بد کارکردن دستگاه ، از دست وی عصبانی شود ، ممکن است هم چنان به تولید محصولات دارای نقص ادامه داده و امیدوار باشد که هیچکس متوجه موضوع نخواهد شد . بدین ترتیب ، فرصت ها و منابع ارزشمند بسیاری از دست میرود .
تصور کنید اگر زمانی کارکنان ، ببینند انتهای مداد مسئول شان دارای پاک کنی برای پاک کردن خطاها و اشتباهات غیر عمد آنهاست ، آیا به وقت لزوم از گفتن حقیقت پرهیز خواهند کرد ؟ و یا بلعکس آن را با صداقت مطرح کرده و با کمک مافوق شان ، جلو ضرر و زیان های بیشتر را خواهند گرفت .
ماتسوشیتا ، از کارکنان خود میخواست ، در زمان دشواری ها ، نگران نباشند و بی درنگ به او مراجعه کنند تا آن مسایل تبدیل به مشکلات جدی نگردند . او اصلاح و رفع مشکلات را دلیل بودنش در شرکت می خواند و معتقد بود این همان چیزی است که انسان را شایسته ای دریافت عنوان ریاست می کند .